فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
عاشقانه

عاشقانه
این شب هاچشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظاراین سهم چشم های من است

 

 

تو را هر لحظه به خاطر می آورم

                               بی هیچ بهانه ای!

شاید عشق این باشد...

 

در لحظه هایت سکوت میکنم...

                            

        آهسته می آیم...

 

                       آهسته می روم...

 

             نمی خواهم مزاحم بودنت شوم!

 

مهربونم ولنت مبارک...!

 

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ ] [ ٥:٥٦ ‎ب.ظ ] [ عاشقانه ]

میگویند دنیا بی وفاست!
اما... قدرش را بدانید! من دنیای بی وفاتری هم داشتم...!!!
تنهام گذاشت رفت:(((

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ عاشقانه ]

 زبان مشترکی داریم
با این همه
یکدیگر را نمی فهمیم
ما
باید
... ... مثل غارنشین ها
تنها
به علامت دست هامان اکتفا
می کردیم
ان وقت شاید
هیچ سوء تفاهمی
میانمان
جدایی نمی انداخت

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ عاشقانه ]

پنجره ی باران خورده ات را باز کن
چند سطر پس از باران
چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده
دلم برایت تنگ است بسیار...

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ٦:٠٩ ‎ب.ظ ] [ عاشقانه ]

راه می روم روی برف هایی که از دیشب باریده است ...

اشک هایم صورتم را داغ می کند ...
خوبی برف این است که هر کس چهره ی سرخ مرا ببیند ، می گوید :

هوا بیرون خیلی سرد بود ؟؟

[ ۱۳٩٠/۱۱/۳ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ عاشقانه ]

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ ] [ ٤:٤۳ ‎ق.ظ ] [ عاشقانه ]

شعر حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

جواب  فروغ فرخ زاد

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را …

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ عاشقانه ]

     دنیا را میدهم برای

          لبخندت

        شاد ک باشی

  دوباره دنیا مال من است

     

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ ] [ ٧:۱٠ ‎ق.ظ ] [ عاشقانه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رنگین کمان من اگر میدانستی چقدر دوستت دارم باران را بهونه ی نیامدنت نمی کردی
نويسندگان
موضوعات وب
 
 فونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز

mouse code

كد ماوس